
زدستم می روی اما صدایم در نمی آید دلم میسوزد وکاری زدستم بر نمی آید سرم را میگذارم روی کتف خواهرم زینب الا ای محرم دردم چرا اکبر نمی آید اگر زینب نمی آمد گریبان پاره میکردم تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید اذان گوی دل بابا،اذانی میهمانم کن اگر چه از گلوی تو صدایی در نمی اید الا ای سرو بی همتا،عصای پیری بابا به والله سرم دیگراز این بدتر نمی آید تمام سعی خود را میکنم امانمیدانم چرا این تیر ها از پیکر تو در نمی آید ...
ادامه مطلب
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابم هر چه بابا آب می داد مادر نشانم عکس توی قاب می داد اینجا کنار قاب عکست جان سپردم از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم من بیست سالم شد هنوزم توی قابی خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی! یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو از سیم های خاردار قاب رد شو برگرد تنها یک بغل بابای من باش ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش ای دست هایت آرزوی دستهایم ناز و ادایم مانده روی ...
ادامه مطلب