یک بار هم بابای معلوم الاثر باش...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 14:53
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک قاب چوبی روی دست میخ بودی توی کتابم هر چه بابا آب می داد مادر نشانم عکس توی قاب می داد اینجا کنار قاب عکست جان سپردم از بس که از این ه...
ادب عباس...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 14:53
عباس، مرید مرادش حسین است.عمری است که کنار مولایش بدون اذن ننشسته است! ادبش تاکنون اجازه نداده است که منتظراوامر ونواهی مولایش حسین نماند. در تمامی عمرش حتی متصور این هم نشده است که مولایش را برادر خطاب کند. حسین بالا تر از همه چیز هایی است عباس عظمتش را درک کرده است. همیشه خطابش به مولا وسرورش،(یا ...
گفتم: چرا نزدی؟
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 14:53
تڪ تیرانداز را صدا زدم،گفتم:اوناهاش، اونجاست، بزنش!اسلحه اش رابرداشت،نشانه گرفت،نفسش را حبس کرد،ولی ناگهان اسلحه اش را پایین آورد!گفتم: چرا نزدی؟گفت: داشت آب می خورد.. برگرفته شده از افسران جنگ نرم